- تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 12:20
بنام خداوند بخشنده و مهربانسپاس مخصوص پرودگار جهان و جهانیان استخداوند بخشنده و مهربان استاو صاحب روز جزاستخداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خداوندا من را به راه راست هدایت فرما راهی که به ایشان آرامش عطا کرده ای نه راه آنها که بر خود غضب کرده اندو نه گمراهان + نوشته شده در یکشنبه ...
غزلی از مولانا - تاریخ: 1401/6/15 ساعت: 22:56
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارددر این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارانبه دکان کسی بنشین که در دکان شکر داردترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کسیکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر داردتو را بر در نشاند او به طراری که میآیدتو منشین منتظر بر در که آن خانه دو...
ایپزود اول - بن بست - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 5:54
هوا ز بس سرد بود دیگر جوان و ناجوانش (تو بخوان ناجوانمرد) توان ماندن نداشتند ، هر کس ز پی جایی ، آغوشی ، گوشه ای روان میگشت . از گام گذاشتن روی زمین لغزان هراس ها می فتاد در دل ها ، زیرا کسی را دیگر بر کسی اعتمادی نبود و لطفی ، محبتی در روان ها خفته ، کسی را نگاه نمیتوانستی به وضوح ، و دست عاطفه ای ...
هیچ زمستانی ماندنی نیست - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 13:54
امسال رو شروع میکنم با دعای همیشگی م(...)دعا میکنم برای :کسانی که دوستم دارن و دوستشون دارمکسانی که دوستم ندارن و دوستشون دارمکسانی که دوستم دارن و دوستشون ندارمکسانی که دوستم ندارن و دوستشون ندارمدع
ترس و آگاهی - The fear and Awareness - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 13:54
شاید یکی از ریشه های مشکلات من در ترس باشه ، ترس نهادینه شده در روان ، خاطراتی از ترس در کودکی رو هنوز بیاد میاورم ، اینکه چرا و چگونه بوجود آمده است را بطور دقیق نمیدانم و شاید حتی نقش ژنتیک را بشه
باورها - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 13:54
سالها گمان میکردم نباید بعضی خصایل انسانی را داشته باشم و سعی در کسب خصایل خوب داشتم . به همین خاطر نظرات دیگران را که در ظاهر ادعا میکردم برایم مهم نیستند در واقع اینطور نبود و بسیار مهم بود . این ر
تا به کی چندین گدایی ؟! - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 13:54
هدفم توضیحات اخلاقی نیست ، بحث بر سر اخلاق و ارزشهای ناشی از آن نیست ، چیزی در روانم بر روی قسمتی از سیستم عصبی ام بازی میکند و باعث ترشح نشدن و یا شدن دیگری میشود که احوالم را در کوچکترین واحد زمانی
بداهه تار ، ارادت - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 13:54
همیشه برای من ملودی های صدایی کلمات و جملاتی است که زبان آدمی از بیان آنها عاجز است ، این اثر در تاریخ ۲۷ فروردین ۹۹ ساعت ۲۱:۰۰ ، صرفنظر از تکنیک و سایر ملزومات یک اثر قابل عرضه ، منظور بیان چیزهایی
لختی همراه افکارم - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 1:18
چه کنم که رهایی یابم؟چگونه میتوانم رهایی یافت؟چطور میتوانم رها شوم؟چگونه میتوانم رها شوم؟چطور رها شوم؟میخواهم رها شوم؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهای
قلابی - تاریخ: 1398/8/25 ساعت: 5:36
از فضای مجازی فاصله گرفته ام ، از آنچه غیر واقعی س ، و توهمی از تبلیغات ، show ، و بیشتر موجب تشویش افکارم میشود و ئنمیگذارد دیگر کتاب بخوانم ، موسیقی گوش کنم ، به تفریح ، ورزش و کار بپردازم دوری میکنم . آری من نتوانستم رابطه ای سازنده با فضای مجازی برقرار کنم و امثال من جامانده هایی از نسل رادیوهای...
#33-1 - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 23:50
از هجده سالگی که گذر کردم حس خاصی نداشتم ، سی سالگی را هم همینطور،اما سی و سه برایم گویی تفاوتی دارد ، انگار خرزو جامانده در چهارده سالگی برخاسته و لبخند همیشگی اش را بر لب مزه مزه میکند ، دلتنگی را که همیشه بهانه میکرد اینبار به فراخنای جهانش میگشاید ، آب را میشنود ، هوا را میچشد ، چشم را میشنود ، ...
میز چوبی شماره 26 - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:39
نشسته ام در کافه ای با نام نزدیک و سفارش پنه آلفردو دادم،تصمیمم بر این است که آنرا با سس تند فلفل میل کنم و به خودم حالی بدهم .گمان نمیکنم لزوماً برای لذت بردن از زندگی حتماً باید دوستی داشت که اوقاتت را با او بگذرانی.میتوان پنه آلفردویی سفارش داد البته بشرط آنکه پولی داشته باشی وگرنه مجبوری به فلاف...
میز شماره نمیدونم چند - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:39
دودل بودم و کسل وختی دیروز ، به گمانم خماری نگاهت دیروزت بود تو تنم ، شایدم به حال روحی م ربط داره ولی علی ای حال تصمیم گرفتم با اسپرسو کمی حالم رو دگرگون کنم،امروز میخوام با بشقاب برگر از خودم پذیرایی کنم،کلاً چون خرجهای دیگه ندارم میتونم راحت ازین کارها بکنم، میتونم با یه کفش پاره سالها سر کنم،با ...
فلسفی اندیشیدن - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:15
فلسفی اندیشیدن نیازی به فیلسوف بودن ندارد بلکه اینکه چرایی و چگونگی را وارد زندگی کردن می شود فلسفی اندیشیدن. اینگونه حتی خش خش برگ ها هم نیاز به دلیل دارد و بنظر من با اینکه ممکن است اوقات سختی را هم داشته باشید ولی از روزمرگی نجات پیدا می کنید ، اینگونه زندگی کردن موجب میشود زندگی شما مفهوم جستجوگ...
برادرم خسرو - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:49
چند روز پیش بود که دوستی برایم پیامی فرستاد مبنی بر اینکه فیلمی س از آنها که تو خوشت میآید و میتوانی خودت را در قالب بازیگر داستان ببینی ، تا بالاخره تصمیم گرفتم بروم و ببینم ، سینما آزادی را انتخاب کردم و وختی رسیدم آنجا و از آقای گیشه ای پرسیدم این فیلم موجود هس ، ایشان گفتند به بنده در خصوص سوال ...
و باز هم سه نقطه ای دیگر ... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:49
وختی آگهی ترحیمی میبینم ، خبر مرگ کسی را میشنوم،حالتی از معلق بودن را حس میکنم ! خصوصاً اگر جوان باشد ، یکی از بستگانم باشد،دوستانم باشد حس میکنم وخت تنگ است ، نباید زمان را برای کینه ها ، بد اخلاقی ها،دشمنی ها،ترسها گذاشت ، دیر بجنبیم همه رفتن و تو مانده ای و اندوه کارهای نکرده که گاه و بیگاه خفتت ...
دلم برای سازم تنگ شده س - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:49
وختی احساس میکنم دوستانم بدون من خوشحال تر و بهتر زندگی میکنند لذت میبرم از رضایتشان از زندگی ، گرچه من با آنان نیستم دگر و مهم این است برایم که همه از زندگی رضایت داشته باشند ، این برایم بسیار عمیق است . هر انسانی در زندگی ش با توجه به تجارب و خواسته هایش مسیری را برمیگزیند و در صورت تحقق نیافتن آن...
منِ معمولی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:45
هر گاه کلمه حمله را میشنوم توی دلم خالی میشود و ترجیح میدم با دستانی لرزان بنشینم به تماشا بجای فرار کردن ، هیچ گاه نتوانستم حمله کننده باشم چه در زندگی و چه در فوتبال و چه در هنگامی که میرفتم کلاس کاراته ! روحیه من اینگونه س و بخاطر همین است شاید که بدنبال
نتیجه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:45
گاهی هر کلمه ای برای یه نفر خاصه در زمانی خاص تر ! مثلاً برای من اکنون "نمیتوانم" ، حالا هی ازینور و انور بگن میشه ، میتونی ، کاری نداره که ! تنبلی ، و از این قبیل کلمات که برای آنها معنای بدیهی داره ولی برای من نه . وختی رادیو چهرازی رو گوش میدم خودم رو دقی
؟ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:45
مخ منم واقعاً نمیشه روش حساب باز کرد چون یهو بقول تعمیرکارای ماشین یاتاقان میزنه و وامیسته ، میره تو خودش و بیرون نمیاد ، واقعاً دلیلش رو نمیدونم یعنی هر چی هم پیش روانشناس و روانپزشک رفتم گفتن بعضی ها اینجوری هس مخشون و البته خیلی کم هستن ، بهر حال قسمت ما