خرید بک لینک

بنام خداوند بخشنده و مهربانسپاس مخصوص پرودگار جهان و جهانیان استخداوند بخشنده و مهربان استاو صاحب روز جزاستخداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خداوندا من را به راه راست هدایت فرما راهی که به ایشان آرامش عطا کرده ای نه راه آنها که بر خود غضب کرده اندو نه گمراهان + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ ساعت 17:52 توسط فرزاد فروتنی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:20

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارددر این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارانبه دکان کسی بنشین که در دکان شکر داردترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کسیکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر داردتو را بر در نشاند او به طراری که میآیدتو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در داردبه هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشینکه هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر داردنه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر داردنه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر داردبنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستانمیان صخره و خارا اثر دارد اثر داردبنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزناگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر داردچراغست این دل بیدار به زیر دامنش میداراز این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر داردچو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتیحریف همدمی گشتی که آبی بر جگر داردچو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانیکه میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد + نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۱ ساعت 17:41 توسط فرزاد فروتنی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: سه شنبه 15 شهريور 1401 ساعت: 22:56

هوا ز بس سرد بود دیگر جوان و ناجوانش (تو بخوان ناجوانمرد) توان ماندن نداشتند ، هر کس ز پی جایی ، آغوشی ، گوشه ای روان میگشت . از گام گذاشتن روی زمین لغزان هراس ها می فتاد در دل ها ، زیرا کسی را دیگر بر کسی اعتمادی نبود و لطفی ، محبتی در روان ها خفته ، کسی را نگاه نمیتوانستی به وضوح ، و دست عاطفه ای را به دقت لمس ، باری چنین بود و در حال گذار روز و روزگار ... + نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 11:35 توسط فرزاد فروتنی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 5:54

امسال رو شروع میکنم با دعای همیشگی م(...)دعا میکنم برای :کسانی که دوستم دارن و دوستشون دارمکسانی که دوستم ندارن و دوستشون دارمکسانی که دوستم دارن و دوستشون ندارمکسانی که دوستم ندارن و دوستشون ندارمدعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:54

شاید یکی از ریشه های مشکلات من در ترس باشه ، ترس نهادینه شده در روان ، خاطراتی از ترس در کودکی رو هنوز بیاد میاورم ، اینکه چرا و چگونه بوجود آمده است را بطور دقیق نمیدانم و شاید حتی نقش ژنتیک را بشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:54

سالها گمان میکردم نباید بعضی خصایل انسانی را داشته باشم و سعی در کسب خصایل خوب داشتم . به همین خاطر نظرات دیگران را که در ظاهر ادعا میکردم برایم مهم نیستند در واقع اینطور نبود و بسیار مهم بود . این رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:54

هدفم توضیحات اخلاقی نیست ، بحث بر سر اخلاق و ارزشهای ناشی از آن نیست ، چیزی در روانم بر روی قسمتی از سیستم عصبی ام بازی میکند و باعث ترشح نشدن و یا شدن دیگری میشود که احوالم را در کوچکترین واحد زمانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:54

همیشه برای من ملودی های صدایی کلمات و جملاتی است که زبان آدمی از بیان آنها عاجز است ، این اثر در تاریخ ۲۷ فروردین ۹۹ ساعت ۲۱:۰۰ ، صرفنظر از تکنیک و سایر ملزومات یک اثر قابل عرضه ، منظور بیان چیزهایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:54

چه کنم که رهایی یابم؟چگونه میتوانم رهایی یافت؟چطور میتوانم رها شوم؟چگونه میتوانم رها شوم؟چطور رها شوم؟میخواهم رها شوم؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایی؟رهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 1:18

از فضای مجازی فاصله گرفته ام ، از آنچه غیر واقعی س ، و توهمی از تبلیغات ، show ، و بیشتر موجب تشویش افکارم میشود و ئنمیگذارد دیگر کتاب بخوانم ، موسیقی گوش کنم ، به تفریح ، ورزش و کار بپردازم دوری میکنم . آری من نتوانستم رابطه ای سازنده با فضای مجازی برقرار کنم و امثال من جامانده هایی از نسل رادیوهای گذشته ایم ، از نسل نوار کاست ها ، به سکوت بیشتری نیاز دازم تا فارغ از دنیای قلابی زیست کنم .

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: شنبه 25 آبان 1398 ساعت: 5:36

از هجده سالگی که گذر کردم حس خاصی نداشتم ، سی سالگی را هم همینطور،اما سی و سه برایم گویی تفاوتی دارد ، انگار خرزو جامانده در چهارده سالگی برخاسته و لبخند همیشگی اش را بر لب مزه مزه میکند ، دلتنگی را که همیشه بهانه میکرد اینبار به فراخنای جهانش میگشاید ، آب را میشنود ، هوا را میچشد ، چشم را میشنود ، براستی سی و سه سالگی رابطه شگرف دارد با پیرامونش.

#33

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 23:50

نشسته ام در کافه ای با نام نزدیک و سفارش پنه آلفردو دادم،تصمیمم بر این است که آنرا با سس تند فلفل میل کنم و به خودم حالی بدهم .گمان نمیکنم لزوماً برای لذت بردن از زندگی حتماً باید دوستی داشت که اوقاتت را با او بگذرانی.میتوان پنه آلفردویی سفارش داد البته بشرط آنکه پولی داشته باشی وگرنه مجبوری به فلافلی،و شاید حتی آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:39

دودل بودم و کسل وختی دیروز ، به گمانم خماری نگاهت دیروزت بود تو تنم ، شایدم به حال روحی م ربط داره ولی علی ای حال تصمیم گرفتم با اسپرسو کمی حالم رو دگرگون کنم،امروز میخوام با بشقاب برگر از خودم پذیرایی کنم،کلاً چون خرجهای دیگه ندارم میتونم راحت ازین کارها بکنم، میتونم با یه کفش پاره سالها سر کنم،با یه لباس کهنه توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:39

فلسفی اندیشیدن نیازی به فیلسوف بودن ندارد بلکه اینکه چرایی و چگونگی را وارد زندگی کردن می شود فلسفی اندیشیدن. اینگونه حتی خش خش برگ ها هم نیاز به دلیل دارد و بنظر من با اینکه ممکن است اوقات سختی را هم داشته باشید ولی از روزمرگی نجات پیدا می کنید ، اینگونه زندگی کردن موجب میشود زندگی شما مفهوم جستجوگری پیدا کند و خب بالطبع در دنیای کنونی افراد کمی هستند که اینگونه زیستن را ترجیح میدهند تا آنکه مادامه مطلب

برچسب: فلسفی,اندیشیدن, نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:15

چند روز پیش بود که دوستی برایم پیامی فرستاد مبنی بر اینکه فیلمی س از آنها که تو خوشت میآید و میتوانی خودت را در قالب بازیگر داستان ببینی ، تا بالاخره تصمیم گرفتم بروم و ببینم ، سینما آزادی را انتخاب کردم و وختی رسیدم آنجا و از آقای گیشه ای پرسیدم این فیلم موجود هس ، ایشان گفتند به بنده در خصوص سوال حقیر که اکرانش تمام شده ولی چند روز که از فردا شروع میشود دوباره دوتا سانس ظهر برایش گذاشتند. یاد آنروزهای چهارراه طهماسب آباد افتادم که خوشحال ساندویچی میگرفتیم و میرفتیم سینما هنگام ظهر که یا سربازان میآیند و یا بی مکان ها ! تازه گاهی مسافران اتبوسهای 302 هم میآمدند، بهر روی خیالی در خیالی از خادامه مطلب

برچسب: برادرم,خسرو, نویسنده: نوید سلیمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:49

صفحه بندی